شغل شما چیست؟ غارتگر میراث فرهنگی !
بازدید 3
0

شغل شما چیست؟ غارتگر میراث فرهنگی !

مجله اینترنتی باستان شناس : در دنیایی که آدم‌ها برای کسب یک لقمه نان حلال، صبح تا شب تلاش می‌زنند و آخر سر هم هشت‌شان گروی نه‌شان است، گروهی از هم‌وطنان شریف و سخت‌کوش ما راه میان‌بری یافته‌اند که هم فال است و هم تماشا؛ هم تفریح و ورزش در هوای آزاد کوهستان است و هم تجارت بین‌المللی با سودهای کلان دلاری!

بله، صحبت از صنف زحمت‌کش، بی‌صدا و همیشه در صحنهٔ «غارتگران میراث فرهنگی» یا به قول خودشان «پژوهشگران میدانیِ اعماق زمین» است. اگر در یک مهمانی خانوادگی یا تاکسی از یکی از این بزرگواران بپرسید: «سلام، شغل شما چیست؟» شاید ابتدا کمی من‌ومن کنند، اما ته دلشان به این کارآفرینیِ نوین و خلاقانه می‌بالند.

آنچه در این مقاله می خوانید

  • ۱. ابزار کار: یک عدد بیل، یک فلزیاب و بوق ممتد امید!
  • ۲. فازِ عملیاتی: «پیدا کردن دیگ طلا» یا چگونه یک تپهٔ ۷۰۰۰ ساله را به آبکش تبدیل کنیم؟
  • ۳. دلالان؛ نوابغ بی‌مدرکِ تجارت بین‌الملل
  • ۴. متولیان امر: خواب زمستانی در بهارِ غارت
  • سخن پایانی: غارت با طعمِ جهالت

۱. ابزار کار: یک عدد بیل، یک فلزیاب و بوق ممتد امید!

کارآفرینانِ حوزهٔ غارت مفاخر ملی، برخلاف استارتاپ‌های امروزی نیازی به دفاتر لوکس در جردن و سرمایه‌گذاران خطرپذیر ندارند. کل سرمایهٔ اولیهٔ این عزیزان عبارت است از:

  • یک دستگاه فلزیابِ قاچاق (ترجیحاً با برندهای من‌درآوردی مثل «کبرای طلایی ۲۰۲۶» که در واقع بوقِ هشدارِ دنده عقب پراید است که به یک لوله جاروبرقی وصل شده).
  • یک نقشهٔ گنج کاملاً جعلی و پوسیده که روی کاغذ کاهی با چای پررنگ شبیه‌سازی شده و ادعا می‌شود متعلق به «سربازِ وفادارِ خشایارشا» است (با رسم‌الخط نستعلیق و غلط‌های املایی فاحش!).
  • یک جیپ لندروور قراضه و مقداری آذوقه برای چادر زدن در کوه‌های زاگرس یا کویرهای یزد.

آن‌ها با تکیه بر این تجهیزات های‌تک، شبانه راهی تپه‌های باستانی می‌شوند. تپه‌هایی که چند هزار سال، امانت‌دارِ تاریخ، تمدن، رنج و هنر اجداد ما بوده‌اند، اما اکنون در برابر بیل و کلنگ این دلاوران، بی‌دفاع ایستاده‌اند.

البته تیم ها و گروههای سازمان یافته ادوات و ابزارها و نفوذ ویژه ای دارند برای غارت میراث ایران زمین.

۲. فازِ عملیاتی: «پیدا کردن دیگ طلا» یا چگونه یک تپهٔ ۷۰۰۰ ساله را به آبکش تبدیل کنیم؟

برادرِ غارتگر ما با چنان پشتکاری زمین را می‌کند که اگر این انرژی را در بخش معدن یا کشاورزی کشور می‌گذاشت، اکنون صادرکنندهٔ اول خاورمیانه بودیم. او تپه‌ای را که ثبت ملی شده و شناسنامهٔ هویتیِ یک ملت است، چنان سوراخ‌سوراخ می‌کند که ساختار آن بیشتر شبیه به پنیر سوئیسی می‌شود تا یک محوطهٔ باستانی!

شیرینی داستان اینجاست که در ۹۹ درصد مواقع، خروجیِ این همه عرق ریختن و لرزیدن از سرمای شبانه، چیزی جز چند تکه سفال شکسته (که با عصبانیت زیر پا له می‌شوند)، یک نعل اسب زنگ‌زدهٔ متعلق به دوران قاجار و شاید یک عدد درِ نوشابه نیست. اما امان از آن یک درصدی که بخت یارشان شود! آنجاست که هنرِ چندهزارسالهٔ این مرز و بوم، در یک کیسه زبالهٔ مشکی چپانده می‌شود تا به ثمن بخس به دلالان فروخته شود.

شغل شما چیست؟ غارتگر میراث فرهنگی !

۳. دلالان؛ نوابغ بی‌مدرکِ تجارت بین‌الملل

اگر فکر می‌کنید غارتگرِ خاک‌خوردهٔ ما سود اصلی را می‌برد، سخت در اشتباهید. شغل غارتگری زیرشاخه‌های شیک‌تری هم دارد: «دلالِ عتیقه» یا به اصطلاح فرنگی‌اش «آنتی‌ک‌فروشِ زیرزمینی».

این صنف، کت‌وشلواری هستند، ادکلن‌های گران‌قیمت می‌زنند، در کافه‌های بالاشهر می‌نشینند و با اصطلاحات تخصصی مثل «پتینه‌»، «هخامنشی اصل»، «مفرغ لرستان» و «خط میخی» بازی می‌کنند.

آن‌ها جام زرینی را که هویت یک ملت است و باید در ویترین موزه‌ها چشم جهان را خیره کند، با قیمتی معادل یک دستگاه پراید تصادفی از حفارِ بی‌نوا می‌خرند و چند هفته بعد، آن را در حراجی‌های لندن یا نیویورک به قیمت یک ویلا در سوئیس معامله می‌کنند. به این می‌گویند صادرات غیرنفتی پویا و بدون نیاز به تشریفات گمرکی!

۴. متولیان امر: خواب زمستانی در بهارِ غارت

در این میان، نمی‌توان از نقشِ تماشاگرانِ ویژهٔ این تئاتر کمدی-تراژیک چشم‌پوشی کرد. واکنش این عزیزان به تاراج آثار باستانی معمولاً در چند مرحله خلاصه می‌شود:

  1. ابراز شگفتی و تأسف شدید: «ای وای! واقعاً فلان تپه را شبانه با لودر صاف کردند؟ چقدر بد!»
  2. کمبود بودجه و سرباز: «ما کلاً سه نفر نیروی یگان حفاظت برای یک استان داریم که یکی‌شان بازنشسته شده، یکی مرخصی است و آن یکی هم موتور سیکلتش بنزین ندارد.»
  3. توجیه تئوریک: «اصلاً ارزش تاریخی آن تپه آن‌قدرها هم بالا نبود؛ بیشتر خاک معمولی بود تا اثر باستانی!»

در واقع، سیستم حفاظتی ما به گونه‌ای طراحی شده که دزدان آثار باستانی، با خیال راحت و جی‌پی‌اسِ روشن به کارشان می‌رسند، اما اگر یک گردشگر عادی بخواهد از یک کتیبه عکس یادگاری بگیرد، با بوق و آژیر و هشدارهای امنیتی مواجه می‌شود!

سخن پایانی: غارت با طعمِ جهالت

شغل شما چیست؟ غارتگر میراث فرهنگی !

در نهایت، باید به این صنفِ خستگی‌ناپذیر تبریک گفت. آن‌ها موفق شده‌اند تاریخ چند هزار سالهٔ این سرزمین را به کالا، کالا را به پول، و پول را به آهن و سیمانِ ویلاهای شمال تبدیل کنند.

وقتی از کنار یک تپهٔ باستانیِ شخم‌زده عبور می‌کنید و چاله‌های عمیقِ حفرشده را می‌بینید، در واقع دارید به شناسنامهٔ سوراخ‌سوراخ‌شدهٔ خودتان نگاه می‌کنید. شغلی شریف‌تر از این سراغ دارید؟ شغلی که در آن هویت، ریشه و هنر اجدادی خود را حراج کنید تا شاید چند سکهٔ زنگ‌زده بخرید و در آخر هم بفهمید سرتان کلاه رفته و سکه‌ها برنجیِ ساختِ کارگاه‌های حومهٔ تهران بوده‌اند!

سلام غارتگر عزیز! خدا قوت، خسته نباشی؛ فقط لطفا قبل از اینکه تپه بعدی را منفجر کنی، بگو تا ما هم شناسنامه‌هایمان را جایی پنهان کنیم، شاید فردا روزی ارزش تاریخی پیدا کرد و آن را هم بارِ نیسان کردی!

«میراثِ فرهنگی، شناسنامه‌یِ خانوادگی ماست»

هم‌وطن گرامی،

آیا حاضر هستید تنها عکسِ یادگاریِ باقی‌مانده از پدربزرگتان را برای چند تکه نان بفروشید؟ آثار باستانی ما، همان عکس‌های یادگاریِ یک ملت هستند. هر کوزه‌ی شکسته، هر آجرِ فرسوده و هر سکه‌ی زنگ‌زده، فصلی از کتابِ زندگیِ اجداد ماست که اگر از بین برود، دیگر هیچ دانشمندی در هیچ کجای جهان نمی‌تواند آن را دوباره بنویسد.

بیایید به فرزندانمان بیاموزیم که افتخارِ ما به «داشتنِ» این آثار در موزه‌هاست، نه به «تخریبِ» آن‌ها در جستجویِ توهمِ گنج. خاکِ ایران، امانتِ آیندگان در دستان ماست؛ خیانت در امانت نکنیم.

«در ایران، برخی افراد به بهانه بیکاری و فقر، به جای روی آوردن به فعالیت‌های سالم اقتصادی و کسب درآمد مشروع، به مسیر غیر قانونی قاچاق عتیقه، دلالی آثار باستانی و حفاری‌های غیرمجاز روی آورده‌اند. این افراد از غارت میراث ملی و هویت تاریخی یک ملت برای خود سفره‌ای ننگین پهن کرده و از فروش آثاری که متعلق به میلیون‌ها ایرانی و نسل‌های آینده است، با وقاحت تمام ابراز افتخار می‌کنند؛ گویی نابودی ریشه‌های فرهنگی یک سرزمین، موفقیتی معیشتی است.»

«این جماعت چه فرد عادی چه مسئول فاسد و خائن و حتی چه باستان شناس خودفروخته، به‌جای آنکه توان و همت خود را صرف آبادانی ایران و شکوه سازندگی میهن‌شان کنند، تیشه‌ای برداشته‌اند و بر ریشه هویت و اصالت هر ایرانی می‌کوبند. آن‌ها آگاه نیستند (یا برایشان مهم نیست) که با تخریب این آثار، در واقع تمدنی را سر می‌برند که هزاران سال برای حفظ آن ایستادگی شده است.»



اشتراک گذاری

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *