این موضوع میتواند اطلاعات زیادی دربارهٔ شیوهٔ بهدستآوردن غذا توسط نیاکان نخستین ما و چگونگی تکامل مغز انسان ارائه دهد.
مجله اینترنتی باستان شناس: نیاکان اولیه انسان چگونه غذای خود را به دست میآوردند؟ شاید این پرسش در نگاه اول چندان مهم به نظر نرسد، اما برای درک روند تکامل انسان پیامدهای مهمی دارد. بررسی اینکه گونههای نخستین انسان چگونه جایگاه بومشناختی خود را شکل دادند، چه میخوردند و چگونه آن را به دست میآوردند، میتواند سرنخهایی درباره چگونگی تکامل مغز انسان و تأثیر آن بر تغییرات اجتماعی ارائه دهد.
پژوهشگران نشان دادهاند که نیاکان ما توانایی دسترسی به منابع حیوانی در محیطهای گوناگون، فرآوری آنها و بهاشتراکگذاری غذا را داشتهاند؛ به همین دلیل هم لاشهخوارانی موفق و هم گردآورندگان کارآمد غذا به شمار میآمدند.
لاشهٔ حیوانات یکی از منابع مهم تأمین کالری برای انسانهای نخستین بود. اما آنها چگونه به این منابع دست پیدا میکردند؟ دهههاست که دانشمندان درباره این موضوع بحث میکنند که آیا نیاکان اولیه ما بیشتر لاشهخواری میکردند یا خودشان حیوانات را شکار میکردند. برداشتهای اولیه از این شواهد از این ایده حمایت میکرد که انسانها لاشهخوارانی فرصتطلب بودهاند، اما تفسیرهای بعدی آنها را شکارچیان فعال یا لاشهخوارانی رقابتی توصیف کردهاند.
در این پژوهش جدید، محققان فسیلهای حیوانی ۱.۶ میلیون سالهای را بررسی کردند که در محوطهٔ باستانشناسی مشهور «سازند کوبی فورا» در شمال کنیا کشف شدهاند. تیم پژوهشی دریافت که نیاکان اولیهٔ انسان تنها به خوردن گوشت بهدستآمده بسنده نمیکردند؛ بلکه آن را میبریدند، قطعهقطعه میکردند، بخشهای خاصی را انتخاب کرده و برای مصرف به جاهای دیگر حمل میکردند و بهطور نظاممند فرآوری میکردند.
سازند کوبی فورا در حوضهٔ تورکانا قرار دارد و یکی از طولانیترین و پیوستهترین ثبتهای زمینشناسی دورهٔ پلیو–پلیستوسن در آفریقا را در خود جای داده است؛ دورهای که پلیوسن (حدود ۵.۳ تا ۲.۶ میلیون سال پیش) و پلیستوسن (حدود ۲.۶ میلیون تا ۱۱٬۷۰۰ سال پیش) را در بر میگیرد. این منطقه مجموعهای غنی از شواهد فسیلی دارد که آن را به مکانی بسیار مناسب برای بررسی تغییرات رفتاری در هومینینهای اولیه تبدیل کرده است.
پژوهشگران هنگام بررسی بیش از هزار قطعه استخوان فسیلشده در این محوطه ــ که بیشتر آنها به آنتلوپها و دیگر گیاهخواران تعلق داشت ــ روی برخی نمونهها خراشها و فرورفتگیهایی مشاهده کردند. ردهای میکروسکوپی میتوانند نشان دهند که آیا استخوانها با ابزارهای سنگی شکسته شدهاند یا با دندان شکارچیان.
نتایج نشان داد که در مجموعهٔ بررسیشده، آثار دندان شکارچیان روی استخوانها بسیار اندک است. این موضوع نشان میدهد که هومینینها در سرنوشت این حیوانات نقش مهمی داشتهاند. افزون بر این، تمرکز نشانههای برش و ضربه در امتداد بخش میانی استخوانهای بلند ــ مانند وسط استخوانهای پا ــ حاکی از آن است که گوشت بهطور منظم از استخوان جدا میشده و برای استخراج مغز استخوان نیز استخوانها شکسته میشدهاند.
از آنجا که در میان استخوانها، نسبت استخوانهای بزرگ اندامها در مقایسه با دیگر انواع استخوان بیشتر بود، پژوهشگران بر این باورند که این هومینینها بخشهایی از بدن حیوان را انتخاب میکردند که بهراحتی قابل حمل و انتقال به محلهای امن برای مصرف بودند. اگر حیوان در همان محل مرگ خورده میشد، انتظار میرفت اسکلتهای کامل در محل یافت شوند، اما چنین نبود.
پژوهشگران در مقالهٔ خود توضیح میدهند: «الگوی غالب استخوانهای اندام با مدلهای انتقال انتخابی سازگار است. این موضوع نشان میدهد که انسانهای اولیهٔ جنس هومو پردازش بخشهایی از لاشه را که بازده غذایی بالا و زحمت کمتری داشتند در اولویت قرار میدادند.»
تمام استخوانهای باستانشناختی بررسیشده در این مطالعه از مناطقی به دست آمدهاند که زمانی محیطهای تالابی بودهاند. این زیستگاهها با فراهم کردن آب قابل اعتماد و مقدار زیادی گیاهان آبزی، گیاهخواران چراکننده را جذب میکردند. تکرار یافتن این استخوانها در چنین زیستگاههایی نشان میدهد که این راهبرد بومشناختی به یک گروه خاص از هومینینها محدود نبوده، بلکه بخشی از یک راهبرد گستردهتر و فرصتطلبانه برای تأمین غذا بوده است.
پژوهشگران میگویند: «این نتایج به پرسشهایی که مدتها دربارهٔ تکامل انسان اولیه مطرح بوده پاسخ میدهد؛ از جمله اینکه این تبار چگونه با ناپایداریهای محیطی سازگار شد، چگونه به محیطهای تازه گسترش یافت و آیا ظهور Homo erectus همزمان با تغییر در مصرف گوشت یا رفتارهای همکاریمحور مانند تقسیم غذا بوده است یا نه.»
به نظر میرسد انتخاب طبیعی نه ویژگیهایی را که به تخصص یافتن در یک محیط خاص منجر میشوند، بلکه ویژگیهایی را ترجیح داده است که به جمعیتها امکان میدهند در برابر نوسانات محیطی دوام بیاورند.
نویسندگان میافزایند: «الگوی رفتاری ثبتشده در اینجا، نمونهای عینی از این انعطافپذیری سازگاری در شواهد باستانشناختی ارائه میدهد. این شواهد نشان میدهد که راهبردی نسبتاً پایدار برای پردازش لاشهها در میان تنوع محیطی و شرایط رقابتی متغیر حفظ شده است.»
در اینجا منظور از انعطافپذیری، تغییر مداوم در شیوهٔ جستوجوی غذا نیست؛ بلکه گسترهٔ محیطهای بومشناختیای است که این راهبرد میتواند در آنها کارآمد باشد.
در نهایت، این پژوهش نشان میدهد که فرآوری و مصرف گوشت بخشی از سبک زندگی انسانهای اولیه بوده و برخلاف تصور پیشین، تنها به یک گونه مانند Homo erectus محدود نبوده است. همچنین مشخص میکند که تقسیم غذا ــ بهعنوان راهبردی برای جبران نوسان در دسترسی کوتاهمدت به گوشت ــ مزایای تکاملی داشته است؛ زیرا در چنین شرایطی هیچ فردی برای به دست آوردن غذای بیشتر ناچار نبود با گرسنگی یا خطرهای جدی روبهرو شود.
نظرات کاربران