علی حیدری نویسنده و کارگردان نمایش «بیست و چهار» که با نگاهی به نمایشنامه «شب بیست و یکم» زندهیاد محمود استادمحمد نوشته شده و این روزها در کارگاه نمایش مجموعه تئاتر شهر اجرا میشود، درباره نگاه و برداشت خود از اثر زندهیاد استادمحمد برای تولید و اجرای این اثر، به خبرنگار مهر گفت: نگاه من به متنهای محمود استادمحمد از حدود سه تا چهار سال پیش شکل گرفت؛ زمانی که مجموعه آثار او را میخواندم. از همان دوره، ایدهای در ذهنم شکل گرفت مبنی بر اینکه چرا در ۱۰۰ سال اخیر نمایشنامهنویسی ایران، از میرزا فتحعلی آخوندزاده تا امروز، با نوعی بحران «تکصدایی» در آثار نمایشی مواجه است. به این معنا که اغلب آثار، حول یک صدای واحد شکل میگیرند و اگر آرا یا صداهای دیگری نیز در آنها حضور داشته باشد، یا آنقدر کمرنگ است که به چشم نمیآید، یا از ابتدا قابل پیشبینی است که کدام صدا در نهایت غالب و تعیینکننده است.
بحران «تکصدایی» در نمایشنامهنویسی ایران
وی توضیح داد: بر همین اساس، برای من این پرسش مطرح شد که چگونه میتوان در متون کلاسیک ایرانی مداخله کرد و فضایی چندصدایی ایجاد کرد. نمایشنامه «شب بیستویکم» واجد ویژگیای است که این امکان را فراهم میکند؛ حضور یک شخصیت غایب. در این اثر، تمامی کاراکترها مرد هستند اما شخصیتی به نام «فروغ» وجود دارد که تنها دربارهاش صحبت میشود. این ویژگی، برای من بهعنوان نقطه عزیمت اهمیت پیدا کرد؛ چراکه «فروغ» این ظرفیت را داشت که صدایی متفاوت از صدای غالب نمایشنامه ایجاد کند.
حیدری ادامه داد: بر همین مبنا، به طراحی شخصیتی تازه رسیدم و در کنار آن، نویسنده را نیز بهمثابه یک صدا وارد کردم. در نتیجه، ۲ صدا و ۲ رأی کاملا مجزا و متقابل در اثر شکل گرفتند. تقابل این ۲ صدا بهگونهای پیش میرود که تا واپسین دقایق نمایش حتی میتوان گفت تا حدود ۱۰ دقیقه پایانی مشخص نمیشود کدامیک بر دیگری غلبه پیدا میکند. از سوی دیگر، یکی از ویژگیهای مهم کار محمود استادمحمد در این نمایشنامه، استفاده از زبان خاصی است که میتوان آن را بهنوعی زبان کوچه و بازار با ارجاعاتی به فضای زبانی تاریخی یا رمان دانست. این امر من را به این نتیجه رساند که یک کلانپیرنگ طراحی کنم که نمایشنامه استادمحمد در درون آن قرار گیرد؛ بهعبارت دیگر، متن اصلی بهمثابه خردهپیرنگی در دل یک ساختار بزرگتر تعریف شود.

کارگردان «بیست و چهار» اظهار کرد: در نتیجه این رویکرد، زبان نیز دستخوش تغییر شد. هر چند زبان اصلی نمایشنامه حفظ شده اما در کنار آن، زبان دیگری نیز شکل گرفته است. به این ترتیب، اثر از منظر زبانی نیز با نوعی دوگانگی و تفکیک مواجه میشود؛ ۲ زبانی که در کنار یکدیگر قرار میگیرند و بهمثابه ابزاری تمایزبخش، به مخاطب کمک میکنند تا لایههای مختلف پیرنگ را بهتر درک و به خوانش دقیقتری از اثر دست پیدا کند.
در ایران پیوسته به دلایل مختلف اجراهای تئاتر متوقف میشود
وی که پیش از شروع جنگ تحمیلی سوم «بیست و چهار» را روی صحنه برده بود ولی به دلیل شرایط جنگی اجرای آن متوقف شد، درباره چالشهایی که برای اجرای مجدد یک اثر بعد از وقفه در تداوم اجراها و همچنین صرف انرژی مضاعف برای تبلیغات و جذب مجدد مخاطب ایجاد میشود، یادآور شد: توجه به شرایط تئاتر در ایران، اجراها پیوسته به دلایل مختلف اجتماعی یا رخدادهایی مانند جنگ دچار وقفه و اختلال میشوند. به نظر میرسد این وضعیت موجب کاهش رغبت در گروهها شده و فرایند تمرین و اجرا را به مسیری فرسایشی تبدیل میکند. هر وقفه، بهطور طبیعی، اجرا را چند گام به عقب بازمیگرداند و گروه ناچار است بار دیگر از نقطهای عقبتر آغاز کند و با تمرین و تلاش مجدد به موقعیتی که پیشتر داشته بازگردد.
حیدری افزود: آنچه در این میان قابل توجه است، نوعی عادتپذیری در میان اهالی تئاتر نسبت به این وضعیت است؛ گویی پذیرفتهایم که هر از گاهی با رخدادی غیرمنتظره، دچار وقفه و اختلال شویم و حتی گاهی از نو آغاز کنیم. این فرایند فرسایشی میتواند به خستگی ذهنی و فرسودگی اعضای گروه، بهویژه بازیگران، منجر شود و در برخی موارد باعث کنارهگیری آنها از پروژه شود. در چنین شرایطی، گروه بار دیگر چندین گام به عقب بازمیگردد.
این کارگردان جوان تئاتر تصریح کرد: تعهد به سالن یا مجموعه طرف قرارداد، اغلب گروه را ناگزیر میکند که اجرا را به هر شکل ممکن به سرانجام برساند. هر چند این مسئله در تجربه شخصی من رخ نداده اما نمونههای متعددی از آن را شاهد بودهام. در چنین وضعیتی، گروه علاوه بر چالشهای هنری و اجرایی، با فشارهای اقتصادی بیشتری نیز مواجه میشود؛ چراکه افزایش تعداد جلسات تمرین، بهطور مستقیم هزینهها را بالا میبرد. بر این اساس، میتوان گفت این وضعیت بهعنوان یک روند فرسایشی در تئاتر ما در حال تکرار و تثبیت است.
جریان منسجم و پیوسته در تئاتر ایران شکل نمیگیرد
وی یادآور شد: نکته دیگری که به نظر میرسد باید به آن توجه کرد، شرایط پرنوسان و بیثباتی است که بهویژه در سالهای اخیر، از وقایع دی تا امروز و حتی پیش از آن در دوران جنگ ۱۲روزه، بر جریان تئاتر حاکم بوده است. در چنین وضعیتی، هر بار که تئاتر میکوشد جانی تازه بگیرد و مخاطب بار دیگر تئاتر را حتی به مثابه یک تفریح انتخاب کند، وقوع یک وقفه باعث گسست و نوعی فراموشی جمعی میشود؛ گویی همهچیز بار دیگر از نقطه صفر آغاز میشود.
حیدری متذکر شد: این وضعیت، بهزعم من، مانع از شکلگیری یک جریان منسجم و پیوسته در تئاتر شده و روند پیشروی آن را مختل کرده است. اگر به بازه زمانی اوایل دهه ۱۳۹۰ تا امروز نگاه کنیم، درمییابیم که جریان تئاتر کشور، چه در حوزه تولید و چه در اجرا، دچار تحول چشمگیری نشده و حتی در مقاطعی با نوعی افت نیز مواجه بوده است؛ افتی که در دوران همهگیری کرونا آغاز و در ادامه، تحتتأثیر شرایط پس از جنگ، تشدید شد. به نظر میرسد این روند نزولی همچنان ادامهدار باشد و در مقطع کنونی نیز بتوان آن را صادق دانست.

این هنرمند تئاتر معتقد است بسیاری از کارگردانان، نمایشنامهنویسان و گروههای توانمند که طی سالها فعالیت حرفهای، خود را با آثار متنوع و قابلتوجه تثبیت کردهاند، دیگر تمایلی به پذیرش ریسک تولید آثار جدید ندارند.
وی در ادامه توضیح داد: دلیل این امر روشن است؛ زمانی طولانی صرف تولید یک اثر میشود اما در بسیاری از موارد، بهواسطه همین وقفهها و بیثباتیها، اجرا از هم میپاشد و پروژه عملاً متوقف یا منحل میشود. از اینرو، میتوان گفت این چالش بهصورت جدی بر پیکره تئاتر ما تأثیر گذاشته و همچنان پابرجا است.
راهگشا بودن به جای قربانی شدن
حیدری درباره نگاهی که نسبت به قربانیشدن گروههایی که بعد از تعطیلی و وقفه در فعالیتهای تئاتری مجبور به اجرای مجدد آثار خود میشوند، وجود دارد تأکید کرد: برخی گروهها، اگرچه در ظاهر قربانی این شرایط میشوند اما در عمل نقشی راهگشا ایفا میکنند. این گروهها بهنوعی زمینهساز جسارت برای گروههای بعدی هستند که پس از آنها روی صحنه میروند؛ گویی نخستین تجربهها را بر عهده میگیرند و مسیر را برای دیگران هموارتر میکنند. این وضعیت، نه به سالنداران مربوط است و نه به عامل یا نهاد بیرونی خاصی بلکه بیش از هر چیز، حاصل یک انتخاب درونی از سوی خود گروهها است که در چنین شرایطی تصمیم به اجرای اثر میگیرند. بیتردید عوامل مختلفی در این میان دخیل هستند اما نقش انتخاب آگاهانه گروه را میتوان پررنگترین عامل دانست.
کارگردان «بیست و چهار» درباره اینکه ضرورت اجرای مجدد یک اثر بعد از تعطیلی یا وقفهای طولانی در اجراها چیست، یادآور شد: بسیاری بر این باور هستند که پس از وقوع رخدادهای غیرمنتظره از جنگ گرفته تا وقایع دی ماه یا همهگیری کرونا دیگر ضرورتی برای بازگشت یک اثر به صحنه وجود ندارد. با این حال، این مسئله بهنظر من به چند عامل اساسی وابسته است. نخست، عامل اقتصادی است؛ اینکه سرمایهگذار یا تهیهکننده تا چه اندازه توانسته سرمایه خود را بازگرداند. دوم، میزان موفقیت اثر پیش از بروز این وقفهها است؛ اینکه اجرا تا چه حد با استقبال مخاطبان مواجه بوده و از شانس بالایی برای ادامه برخوردار بوده است. سوم، میزان تمایل و انگیزه گروه اجرایی برای بازگشت به صحنه و از سرگیری اجرا است.
وی در پایان گفت: این عوامل در کنار یکدیگر معنا پیدا میکنند و نبود هر یک از آنها میتواند تصمیم نهایی را تغییر دهد. برای مثال، اگر سرمایه بازگشته باشد اما گروه تمایلی به ادامه اجرا نداشته باشد، طبیعی است که بازگشت اثر به صحنه موضوعیت خود را از دست بدهد اما در شرایطی که عوامل همسو باشند بهویژه زمانی که اثر پیش از وقفه با اقبال مخاطب مواجه شده باشد به نظر میرسد بازگشت آن به صحنه همچنان توجیهپذیر و حتی ضروری است.
عکس از گلناز فخاریانزاده است.
نظرات کاربران