خبرگزاری مهر-گروه هنر-آزاده فضلی؛ در میدان نبرد، جایی که هیاهوی جنگ و غبار اطلاعات ضدونقیض، تشخیص حقیقت را دشوار میکند، خبرنگار و راوی حقیقت بودن فراتر از یک حرفه، به یک آزمون سخت اخلاقی بدل میشود. در حرفه خبرنگاری جنگ، سختترین لحظه نه زمان انفجار، بلکه ساعتی است که دوربینها خاموش میشوند و بار سنگین تصاویر در خلوت خبرنگار جان میگیرند.
در گفتگوی پیشرو که با داریوش فتحی خبرنگار – گزارشگر تصویری خبرگزاری مهر داشتیم، به بررسی مرز باریک میان بیطرفی و همدلی، چالشهای راستیآزمایی در فضای جنگ روانی و لحظات سرنوشتسازی پرداختهایم که در آن، انسانیت بر رسالت خبری پیشی میگیرد. در این گفتگو، به بررسی تبعات روانی حضور در مناطق جنگی، بازخوانی شبهای پرالتهاب تهران در اسفند ۱۴۰۴ و نقش حیاتی «روایتگری» در شکستن بنبستهای خبری و تحریفهای رسانهای پرداختهایم.
در ادامه مشروح این گفتگو را میخوانید.
* آقای فتحی، شما به عنوان یک گزارشگر و فیلمبردار در میان هیاهو و خشونت جنگ رمضان، چگونه مرز باریک بین «بیطرفی خبری» و «همدلی انسانی» را حفظ کردید؟
در شرایط جنگی، بیطرفی به معنای پرهیز از قربانی کردن حقیقت در پیشگاه احساسات است و همدلی، به مفهوم ممانعت از حذف بعد انسانی از بطن روایتها. همواره تلاش کردهام میان این ۲ ساحت، نه دیواری رسوخناپذیر بنا کنم و نه یکی را فدای دیگری سازم؛ بلکه با ایجاد پلی میان آنها، مسیری فراهم آورم که علاوه بر عبور دقیق حقیقت، صدای رنج انسانها نیز به گوش برسد.

در مقام عمل، این رویکرد برای من به معنای تفکیک دقیق میان «واقعیت» و «واکنش» است. واقعیتها را با وسواس حرفهای و بدون جانبداری راستیآزمایی و روایت کردهام؛ اما در انتخاب سوژهها و زوایای دید، اجازه دادهام رنجهای انسانی تجلی یابند تا در میان انبوه آمار و ارقام گم نشوند. معتقدم خبرنگار در بحران، صرفاً ناقل خبر نیست، بلکه شاهد زمانه است؛ شاهدی که باید هم امانتدار حقیقت باشد و هم روایتگر دردهایی که در صورت مسکوت ماندن، گویی هرگز وجود نداشتهاند. از این رو، تلاش کردم نه احساس را بر گزارش تحمیل کنم و نه گزارش را از عاطفه تهی سازم؛ بلکه روایتی ارائه دهم که در عین دقت، واجد ابعاد انسانی باشد.
خبرنگار در بحران، صرفاً ناقل خبر نیست، بلکه شاهد زمانه است؛ شاهدی که باید هم امانتدار حقیقت باشد و هم روایتگر دردهایی که در صورت مسکوت ماندن، گویی هرگز وجود نداشتهاند
* آیا تا به حال در موقعیتی قرار گرفتهاید که مجبور شوید بین نجات دادن یک انسان و ثبت یک لحظه تاریخی با دوربینتان، یکی را انتخاب کنید؟ در آن لحظه چه کردید؟
بله، این موقعیت دشوار را تجربه کردهام. در پی یک حمله که منجر به فرو ریختن ساختمانی مسکونی شد، با مردی مواجه شدم که علیرغم نجات یافتن، دختر و دامادش زیر آوار مانده بودند. او در وضعیت شوک شدید قرار داشت و حتی شماره تماس نزدیکانش را به یاد نمیآورد. لحظاتی بعد، پیکری از زیر آوار خارج شد که شواهد نشان میداد احتمالاً دختر اوست. با حفظ صداقت، حقیقت را به او اطلاع دادم و زمانی که مشاهده کردم قصد دارد از فرط استیصال خود را به زیر آوارها بیندازد، دوربین و رسالت روایتگری برایم اولویت خود را از دست دادند. او را نگاه داشتم و تا زمان رسیدن نیروهای امدادی در کنارش ماندم. آن لحظه برای من حاوی پاسخی روشن بود: گاهی خبرنگار بودن، مستلزم آن است که در وهله نخست، یک «انسان» باشیم.
* چطور در محیطی که اطلاعات ضد و نقیض و جنگ روانی بیداد میکند، از صحت گزارشهای خود اطمینان حاصل میکنید؟
در اتمسفر جنگی، حتی در مورد اخبار حساس و به اصطلاح «داغ»، از انتشار هرگونه مطلب بدون تأیید نهایی خودداری میکردم. اطلاعات را دستکم با دو یا سه منبع مستقل تطبیق میدادم؛ بهطور مثال برای احراز آمار مجروحان و شهدا، از مراجعی نظیر اورژانس، هلال احمر و نهادهای امنیتی استعلام میگرفتم. در تخمین خسارات ساختمانی نیز همواره به ارائه اعداد تقریبی بسنده کرده و مرزی دقیق میان دانستههای قطعی و موارد غیرقطعی قائل میشدم تا در گزارش تصریح شود که برخی جزئیات هنوز نهایی یا قطعی نیستند.

* ترس برای شما چه تعریفی دارد و چگونه آن را مدیریت میکنید تا مانع کارتان نشود؟
ترس در میدان نبرد برای من یک واکنش طبیعی است و نه یک نقطه ضعف؛ اتفاقاً فقدان آن میتواند خطرآفرین باشد، چرا که منجر به بیاحتیاطی میشود. تفاوت در اینجاست که اجازه نمیدادم ترس منجر به فلج شدن عملکردم شود، بلکه تلاش میکردم آن را به تمرکز بدل کنم. در لحظات بحرانی، ذهنم را بر وظایفِ مشخص متمرکز میسازم اینکه چه عناصری را باید مشاهده کنم، چگونه راستیآزمایی انجام دهم و به چه شکلی روایت کنم. این تمرکز، ترس را از یک مانع بازدارنده به یک حسگر هشداردهنده تبدیل میکند که باعث میشود از آن فاصله بگیرم. شاید ترس هرگز به کلی زایل نشود اما میتوان آموخت که چگونه با آن کار کرد، نه اینکه با آن به ستیز برخاست.
با توجه به جنبههای انسانی جنگ، معتقدم گزارشهای حساس باید به زبانهای زنده دنیا منتشر شوند تا پیام آنها محصور در مخاطب داخلی نماند* معمولاً در تهیه گزارش برای بهتر دیده شدن یا انعکاس بهتر یک واقعه، چه عملکردی دارید و چه پیشنهادی در این زمینه مطرح کردهاید؟
برای ارتقای کیفیت و انعکاس دقیقتر واقعیت، همواره چند اصل را مدنظر قرار میدهم: نخست، محوریت بخشیدن به «روایت انسانی»، چرا که مخاطب بیش از آمارهای خشک، با ابعاد انسانی ماجرا ارتباط برقرار میکند. در کنار آن، مستند بودن و تکیه بر شواهد میدانی را شرط لازم برای جلب اعتماد مخاطب و اتکای حرفهای میدانم.
یکی از پیشنهادات من، توجه به ابعاد بینالمللی روایتها بوده است؛ با توجه به جنبههای انسانی جنگ، معتقدم گزارشهای حساس باید به زبانهای زنده دنیا منتشر شوند تا پیام آنها محصور در مخاطب داخلی نماند. بهویژه در موضوعاتی نظیر حمله به مراکز غیرنظامی، بیمارستانها، دانشگاههایی همچون علم و صنعت، شریف و شهید بهشتی یا اماکن دیپلماتیک، این روایتها میتوانند در چارچوب حقوق بینالملل مورد توجه افکار عمومی جهان قرار گرفته و به عنوان اسنادی تاریخی ثبت شوند. همچنین، بازتاب واکنشهای مردمی در صحنه، ابعاد دیگری از رنجهای ناشی از جنگ را به تصویر میکشد که همواره در اولویت کاری ما بوده است. در مجموع، تلاش من بر این است که گزارش صرفاً یک خبر نباشد، بلکه روایتی ماندگار، دقیق و اثرگذار باشد.

* در دوران حملات، وقتی دوربینها خاموش میشدند و از منطقه جنگی به آرامش خانه برمیگشتید، چگونه با بارهای سنگین روانی و تصاویری که دیده بودید، کنار میآمدید؟
با خاموش شدن دوربینها، در واقع بخش دشوار رسالت ما آغاز میشود. پس از بازگشت به دفتر تحریریه، ناگزیر بودیم ساعتها به بازبینی راشها و تصاویر جهت تدوین گزارش بپردازیم؛ امری که مواجهه دوباره با صحنههای دلخراش را اجتنابناپذیر میکرد. در آن مقطع، به دلیل شرایط بحرانی و سنگینی روانی فضا، کمتر به منزل مراجعه میکردم. در طول یک بازه ۵۰ روزه، شاید در مجموع تنها ۱۰ روز را در خانه سپری کردم. زمانی که اطرافیان درباره فرجام جنگ یا تحلیلهای سیاسی پرسش میکردند، ترجیح من سکوت بود؛ چرا که رسالت ما نه تحلیل نهایی یا پیشبینی آینده، بلکه روایتِ وفادارانه واقعیتهای موجود است. نهایتِ تلاش ما، کنار هم چیدن شواهد (فکتها) با آگاهی از این نکته است که شاید دستیابی به یک تصویر صد درصدی و کامل از جنگ هرگز میسر نشود.
سختترین بخش گزارشگری، مواجهه بیواسطه با انسانهاست؛ جایی که هیچ حائلی میان خبرنگار و واقعیت عریان وجود ندارد، در چنین شرایطی، تنها انگیزه برای دوام آوردن، روایتگری است تا اجازه ندهیم این دردها در سکوت تاریخ مدفون شونداز منظر روانی، برخی تصاویر هرگز انسان را رها نمیکنند. در سکوت شب، آن صحنهها دوباره در ذهن زنده میشوند و کمخوابیهای مفرط نیز به این وضعیت دامن میزد. بهخاطر دارم در روزهای آغازین نبرد، نزدیک به ۷۲ ساعت بیداری مداوم را تجربه کردیم که ذهن و جسم را در حالت آمادهباش دائم قرار میداد. مشاهده پیکر شهدا در سردخانهها یا مواجهه با بقایای انسانی در محل اصابت موشکها، پدیدههایی نیستند که بهسادگی از حافظه محو شوند؛ اینها از قالب تصویر خارج شده و به بخشی از هویت و حافظه خبرنگار بدل میشوند. گاهی به این باور میرسیدیم که شاید دیگر هرگز به آن انسانی که پیش از جنگ بودیم، بازنگردیم. سختترین بخش گزارشگری، مواجهه بیواسطه با انسانهاست، جایی که هیچ حائلی میان خبرنگار و واقعیت عریان وجود ندارد؛ در چنین شرایطی، تنها انگیزه برای دوام آوردن، روایتگری است تا اجازه ندهیم این دردها در سکوت تاریخ مدفون شوند.
* آیا لحظهای بوده که با خود بگویید «این آخرین گزارش من است»؟ چه چیزی باعث شد دوباره ادامه دهید؟
مشاهده پیکر بیسرِ یک نوزاد ۱۰ روزه، یا دیدن مادری که از زیر آوار زنده خارج شده اما فرزند ۲ سالهاش در آغوش او جان سپرده است، چنان بهتی ایجاد میکند که گویی تمام غم جهان بر سر انسان آوار شده است. یا پدری که مأیوسانه نام دخترش را در میان ویرانهها صدا میزند و پاسخی نمیشنود … تحمل این صحنهها فراتر از توان معمول بشری است.

اما تلخترین خاطره مشترک تیم ما و مردم، شبی بود که آرزو میکردیم هرگز به سپیده نرسد؛ شب اعلام خبر شهادت رهبر انقلاب. مأموریت ما حضور در میدان انقلاب پیش از سحر و گزارش واکنشهای مردمی بود. آنچه مشاهده کردیم، وصفناپذیر و شبیه به صحنه قیامت بود؛ حضوری انبوه از تمامی اقشار جامعه در آن ساعت اولیه صبح، حاکی از بهتی عظیم و غیرقابل باور بود. شیونهای آن دختر خردسال که با کلامی جانسوز از فقدان تکیهگاهش میگفت، هنوز در گوشم طنینانداز است. آن فضا و تصاویر، تداعیگر بهت و عزای عمومی مردم در سال ۱۳۶۸ و زمان رحلت امام خمینی (ره) بود؛ صحنههایی به غایت عجیب و تکاندهنده که هر بینندهای را در جای خود میخکوب میکرد.
* به نظر شما، یک گزارشگر یا تصویربردار جنگ چقدر میتواند در تغییر سرنوشت یک نبرد یا جلب حمایتهای بینالمللی برای غیرنظامیان موثر باشد؟
واقعیت این است که یک گزارشگر جنگ به تنهایی قادر به تغییر سرنوشت نظامی یک نبرد نیست. با این حال، نقش خبرنگار در «تغییر روایت» بیبدیل است؛ یک گزارشگر با به تصویر کشیدن واقعیتهای میدانی و رنج غیرنظامیان، میتواند افکار عمومی را برانگیزد. هنگامی که حساسیت افکار عمومی در سطح ملی یا بینالمللی برانگیخته شود، فشار ناشی از آن به دولتها، نهادهای بینالمللی و سازمانهای امدادی منتقل شده و در نهایت بر فرآیندهای تصمیمگیری، از افزایش کمکهای بشردوستانه تا شکلگیری فشارهای دیپلماتیک، اثر میگذارد. برای نمونه، در حالی که دشمنان تلاش داشتند در قبال موضوع شهدای غیرنظامی در میناب و دیگر مناطق سکوت کنند تا از بار مسئولیت آن بگریزند، این روایتگری مستند بود که مانع از تحریف واقعیت شد. نپرداختن به یک واقعه در زمان جنگ، خود یک تکنیک رسانهای برای تحریف است؛ دشمن به جای مواجهه با حقیقت، آگاهانه سکوت میکند و با بزرگنمایی موضوعات حاشیهای، سعی در مهندسی افکار عمومی دارد. در چنین شرایطی، حضور گزارشگر مانع از آن میشود که حقایق بهکلی نادیده گرفته شوند.
در حالی که دشمنان تلاش داشتند در قبال موضوع شهدای غیرنظامی در میناب و دیگر مناطق سکوت کنند تا از بار مسئولیت آن بگریزند، این روایتگری مستند بود که مانع از تحریف واقعیت شد
* تکاندهندهترین داستانی که در حاشیه جنگ رمضان دیدهاید و هرگز فرصت نشد در بخش خبری پخش شود، چه بود؟
ساعت حدود سه بامداد بود که خبر رسید شرق تهران هدف اصابت موشک قرار گرفته است. بلافاصله به محل حادثه رفتیم. در مقابل محل اصابت، یک پارک قرار داشت و صحنهای که با آن مواجه شدیم، بهشدت تکاندهنده بود؛ لباسهای کودکان بر شاخههای درختان پراکنده شده بود.
در آن حادثه، هفت کودک از نوزاد ۱۰ روزه تا کودک ۹ ساله به شهادت رسیده بودند و پیکرهای متلاشیشده آنان در گوشهوکنار پارک و منازل اطراف دیده میشد. مشاهده آن صحنهها بهقدری سنگین و دردناک بود که بهسختی میشد دربارهاش سخن گفت. شاید عجیب به نظر برسد اما در آن لحظه تنها چیزی که از درون آرزو میکردم این بود که اگر والدین آن کودکان نیز در همانجا حضور داشتند، آنان نیز شهید شده باشند؛ زیرا داغِ فرزند، از سنگینترین و جانکاهترین مصیبتهاست.
* علاوه بر جلیقه و دوربین، حیاتیترین وسیلهای که همیشه در کولهپشتی یک گزارشگر جنگ باید باشد چیست؟
این مسئله تنها به یک وسیله فیزیکی محدود نمیشود، بلکه مجموعهای از عوامل حیاتی است که نبود هر یک از آنها میتواند روند کار را مختل یا حتی آن را به تجربهای خطرناک تبدیل کند. نخستین ضرورت، داشتن یک گوشی یا بیسیم قابل اعتماد است؛ وسیلهای که حتی در شرایط قطع شبکه نیز امکان حفظ ارتباط را فراهم کند. در میدان جنگ، ارتباط به معنای امنیت، هماهنگی و حتی نجات جان است.

پس از آن، پاوربانک اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا اگر تلفن همراه یا دوربین خاموش شود، عملاً امکان ثبت و انتقال روایت نیز از بین میرود. از آنجا که کار ما مبتنی بر تصویر است، به نظرم تصویر یکی از شفافترین و مستندترین ابزارها برای انتقال حقیقت در جنگ محسوب میشود. اما در کنار همه این تجهیزات، شاید مهمترین عنصر، آمادگی ذهنی و کنترل احساسات باشد. در چنین موقعیتهایی، هر واکنش هیجانیِ شدید میتواند هم به کار حرفهای لطمه بزند و هم برای خود فرد خطرآفرین باشد. از نظر من، توانایی آنکه انسان در اوج بحران، هم شأن انسانی خود را حفظ کند و هم بتواند روایتگر بماند، از هر ابزار دیگری مهمتر است.
روایت «جنگ رمضان» میتواند نقطه عطفی در تاریخنگاری معاصر ما باشد، زیرا شرایط این جنگ با جنگهای پیشین بههیچوجه قابل مقایسه نیست* آمادگی برای اعزام به منطقهای که هیچ زیرساختی ندارد، چقدر زمان میبرد و سختترین بخش لجستیکی آن چیست؟
بخش مهمی از این آمادگی به تجربه قبلی بازمیگردد. من پیشتر ۲ بار تجربه حضور در لبنان را داشتهام و همچنین در شرایطی مانند جنگ ۱۲ روزه و حادثه بندر شهید رجایی، با موقعیتهای متفاوتی روبهرو شدهام. همین تجربهها به انسان میآموزد که در چنین شرایطی، دقیقاً چه چیزهایی حیاتیاند و چه چیزهایی تنها باری اضافه بر دوش فرد محسوب میشوند. در شرایطی که زیرساختی وجود ندارد، یعنی نه برق قابل اتکا در دسترس است، نه اینترنت پایدار و نه حتی آب و غذای ثابت باید بهگونهای برنامهریزی کرد که فرد تا حد امکان خودکفا باشد؛ از منبع انرژی و ذخیره خوراک گرفته تا تجهیزات ارتباطی و حتی مسیرهای جایگزین برای خروج اضطراری از محل حادثه.
در واقع، سختترین بخش لجستیکی، تصمیمگیری دقیق درباره اولویتها و حذف تجهیزات غیرضروری است؛ زیرا در میدان بحران، وزن اضافه میتواند به اندازه کمبود یک ابزار حیاتی، خطرساز باشد.

* اگر حرف و سخنی دارید که در مدت جنگ و سختیهایی که با آنها مواجه بودید، نتوانستید آن را بیان کنید، بفرمایید.
به باور من، روایت «جنگ رمضان» میتواند نقطه عطفی در تاریخنگاری معاصر ما باشد، زیرا شرایط این جنگ با جنگهای پیشین بههیچوجه قابل مقایسه نیست. از خیابانهای شهر و روستاها گرفته تا میدانهای نبرد، میتوان دید که مردم چگونه در کنار جبههها ایستادهاند. این گزاره که «خیابان به کمک میدان آمده است»، سخنی دور از واقعیت نیست، بلکه بازتابی از حقیقتی عینی است. هر یک از مردمی که در خیابانها حضور داشتند یا در اثر جنگ آسیب دیدند، داستانی مستقل و منحصربهفرد دارند و این روایتها باید ثبت شوند تا در حافظه تاریخی کشور باقی بمانند؛ چه به صورت مکتوب و چه در قالب تصویر.
مهمتر از همه آنکه مسئولان باید قدردان این مردم باشند؛ مردمی که در همه شرایط، همراه کشور بودهاند و لازم است مسئولان خود را در برابر اعتماد آنان پاسخگو و متعهد بدانند و حقوق آنان را در عرصههای مختلف، از مذاکره با دشمن تا میدان اقتصاد، بهدرستی در نظر بگیرند. در نهایت، باید گفت که ما خبرنگاران نیز با همه وجود، خود را فدای وطن میدانیم؛ چرا که «چو ایران نباشد تن من مباد».
نظرات کاربران