در کتیبههای هخامنشی، بهویژه در کتیبهی بیستون و نقش رستم، داریوش بزرگ بارها از اهورامزدا درخواست میکند که سرزمین ایران را از سه بلا مصون بدارد: دشمن، خشکسالی و دروغ (DB IV، بند ۶۳–۶۴).
مجله اینترنتی باستان شناس : این سهگانه نه تنها یک دعای شخصی، بلکه نوعی جهانبینی سیاسی و اجتماعی ایرانیان باستان است که سرنوشت کشور را در گرو پاسداری از این سه ارزش میدانستند.
آنچه در این مقاله می خوانید
- دشمن در معنای تاریخی و بازخوانی امروز
- خشکسالی؛ تهیسازی زمین و فرهنگ
- دروغ؛ بستر ویرانی
- نتیجهگیری
دشمن در معنای تاریخی و بازخوانی امروز
در نگاه باستانی، «دشمن» بیش از هر چیز به نیروی نظامی مهاجم یا شورشهای داخلی اشاره داشت. با این حال، مفهوم دشمن در این کتیبهها را میتوان فراگیرتر دانست: هر آنکه بنیان و تداوم یک سرزمین را تهدید کند، دشمن است.
در روزگار کنونی، مصداق بارز چنین دشمنی را میتوان در غارتگران میراث فرهنگی و گنجیابان غیرمجاز یافت. آنان با حفاریهای غیرعلمی و طمعآلود، نه تنها آثار باستانی را تخریب میکنند، بلکه پیوند تاریخی ملت با گذشتهی خود را نیز میگسلند. این تخریبها بهمعنای واقعی کلمه حملهای به «هویت ملی» است؛ حملهای خاموش و از درون.
تپه ها و محوطه های باستانی یکی پس از دیگری در حال غارت و نابودی توسط این چهره های منفور و دزدان تاریخ هستند ، که در حقیقت سرمایه های ملی ایرانیان را بر باد می دهند.گروه های سازمان دهی شده ای که مکررا در حال غارت هستند و حتی با وجود عیان بودن فعالیت های این افراد و حتی اطلاع مردمی هیچ گونه برخوردی با این افراد صورت نمی گیرد.
همچنان که کوتاهی در بسیاری از بخش ها و سوء مدیریت باعث بوجود آمدن بحران های کمرشکنی برای کشور شده در آینده ای نزدیک تبعات این بی تفاوتی و عدم برخورد با جماعت گنج یاب و غارتگر کشور را وارد فازهای گسترده تری از بحران های متعدد خواهد کرد .
جماعت خلافکار و بعضا تبهکاری که ثروت بدست آمده از فروش سرمایه های باستانی و ملی همه ایرانیان را در مسیرهای غیر قانونی متعددی همچون قاچاق مواد مخدر تزریق کرده و گستره قانون شکنی های خود را وسعت می دهند که این موضوع بشدت برای امنیت جامعه خطرناک محسوب می شود.
خشکسالی؛ تهیسازی زمین و فرهنگ
خشکسالی در کتیبههای هخامنشی نماد بیبرکتی و تهدیدی برای زندگی کشاورزی بود. امروز اما باید از نوعی خشکسالی فرهنگی سخن گفت. هر محوطهی ویرانشده، هر شیء به یغما رفته و هر کتیبهای که نابود شود، گامی به سوی بیریشگی و خشکی فرهنگی جامعه است. این تهیسازی، نسلهای آینده را از دسترسی به حافظهی تاریخی محروم میسازد.
دروغ؛ بستر ویرانی
داریوش در کتیبههایش بارها بر خطر «دروغ» تأکید میکند (مثلاً DB I، بند ۱۳–۱۴). دروغ در نگاه او نه تنها کژگویی، بلکه نماد فساد، طمع و خیانت به نظم ایزدی بود. در زمانهی ما، غارت آثار باستانی بهشدت با «دروغ» گره خورده است. افسانههای موهوم دربارهی «گنجهای پنهان» و تبلیغات فریبندهی سوداگران، حقیقت تاریخی را وارونه نشان میدهد و مردم را به نابودی میراث خود میکشاند.این جماعت طماع به قدری فریبکارند که حتی به شرکای گنج یاب خود نیز رحم نمی کنند.
نتیجهگیری
بازخوانی سهگانهی داریوش نشان میدهد که تهدیدهای بنیادین یک سرزمین همواره در اشکال گوناگون بازتولید میشوند. اگر در روزگار باستان، نیروی مهاجم بیگانه و خشکسالی و دروغ، امنیت ایران را به خطر میانداخت، امروز نیز غارتگران میراث فرهنگی همان دشمنیاند که داریوش از آن بیم داشت.
وظیفهی امروز ماست که پاسداری از آثار تاریخی را نه صرفاً یک دغدغهی فرهنگی، بلکه یک مأموریت ملی بدانیم. همچنان که داریوش از اهورامزدا یاری خواست، ما نیز باید به یاری یکدیگر برخیزیم تا «دشمن»، چه در هیأت بیگانه و چه در قامت غارتگر داخلی، نتواند ریشههای این سرزمین را بخشکانَد.
نظرات کاربران