چرا اسکندر مقدونی تخت‌ جمشید، را به آتش کشید؟
بازدید 4
0

چرا اسکندر مقدونی تخت‌ جمشید، را به آتش کشید؟

در سال ۳۳۰ پیش از میلاد، اسکندر مقدونی تخت‌جمشید را ویران کرد. دلایل این کار شامل انتقام، ملاحظات استراتژیک، راضی نگه‌داشتن متحدانش، مستی، و خواسته‌ی یک روسپی آتنی بوده است…

مجله اینترنتی باستان شناس : پس از پیروزی اسکندر مقدونی در گوگمل در سال ۳۳۱ پیش از میلاد، او عملاً فرمانروای امپراتوری هخامنشی شد. دشمنش، داریوش سوم، به ساتراپی‌های شرقی روانه شد تا تلاش بی‌حاصلی برای ادامهٔ جنگ انجام دهد. این وضعیت، کنترل نواحی مرکزیِ امپراتوریِ پارس و ماد را در اختیار اسکندر قرار داد. چهار پایتخت شاهنشاهی—شوش، هگمتانه، بابل و تخت‌جمشید—به دست او افتادند. سال بعد، تخت‌جمشید به آتش کشیده شد. تاریخ‌نگاران کلاسیک و مدرن دربارهٔ علت این واقعه و اینکه آیا این یک استراتژی عمدی بوده یا اشتباهی ناشی از مستی، پرسش‌های بسیاری مطرح کرده‌اند.

آنچه در این مقاله می خوانید

  • پیش از ویرانی تخت جمشید
  • منابع باستانی: مهمانی که از کنترل خارج شد
  • یک راهبردِ عمدی؟
  • به کدام روایت باید اعتماد کنیم؟
  • چرا اسکندر تخت جمشید را آتش زد؟
  • آزادی یونانیان و انتقام
  • ویرانیِ عمدی
  • تایس و مهمانی تخت جمشید؟
  • یک پایان و یک آغاز

پیش از ویرانی تخت جمشید

چرا اسکندر مقدونی تخت‌ جمشید، را به آتش کشید؟

اسکندر مقدونی در سال ۳۳۶ پیش از میلاد و در سن تنها ۲۰ سالگی جانشین پدرش، فیلیپ، شد. او به سرعت وارد عمل شد؛ ابتدا برای تثبیت قدرت خود در مقدونیه و سپس برای بازگرداندن کنترل بر شهرهای یونانی. فیلیپ «اتحادیهٔ کورینت» را پایه‌گذاری کرده بود؛ فدراسیونی که شامل بخش بزرگی از شهرهای یونان می‌شد. اسکندر با ترکیبی از دیپلماسی، جنگ و تهدید، هژمونی مقدونیه را بر این اتحادیه دوباره برقرار کرد. این اقدامات شامل نابود کردن شهر تب هم می‌شد؛ شهری که در سیاست سده‌های پنجم و چهارم یونان قدرتی مهم و از متحدان پیشین امپراتوری پارس بود.

تا سال ۳۳۴ پیش از میلاد، اسکندر آماده شده بود تا یکی از آرزوهای خود و پدرش را عملی کند: یورش به امپراتوری هخامنشی.

ارتش اسکندر، که از سربازان یونانی و مقدونی تشکیل شده بود، در نبردهای مهم گرانیکوس (۳۳۴ پ.م) و ایسوس (۳۳۳ پ.م) پیروزی‌های بزرگی به دست آورد. هر دو نبرد در آسیای صغیر رخ دادند و راه را برای اشغال ساتراپی‌های غربی و مصر باز کردند.

از سراسر وب

اسکندر در سخنرانی‌ها، کتیبه‌ها و دیگر اسناد اعلام می‌کرد که برای «آزادی یونانیان» می‌جنگد. مفاهیم رایج در سیاست شهرهای یونانی، یعنی «الئوثریا» (آزادی) و «اوتونومیا» (خودفرمانی)، در میان زیردستان یونانی اسکندر بازتابی قدرتمند داشت.

در عمل، «آزادی یونانیان» برای اسکندر دو معنا داشت:

از سراسر وب
  1. رهایی و استقلال شهرهای یونانیِ تحت کنترل امپراتوری پارس.
  2. انتقام‌جویی از یورش‌های ایرانیان به یونان.

به‌ویژه آتش‌سوزی آتن و نابودی معابد آکروپولیس در سال ۴۸۰ پ.م از مهم‌ترین دلایلی بودند که اسکندر برای توجیه لشکرکشی خود و حفظ وفاداری نیروهای یونانی به آن‌ها استناد می‌کرد.

در سال ۳۳۱ پیش از میلاد، اسکندر در سومین و بزرگ‌ترین نبرد خود با امپراتوری هخامنشی در گوگمل پیروز شد. داریوش سوم شکست خورد و تاریخ‌نگاران عموماً این تاریخ را زمان سقوط دودمان هخامنشی می‌دانند. شهرهای بزرگ امپراتوری پارس یکی پس از دیگری به تصرف درآمدند، از جمله تخت‌جمشید در سال ۳۳۰ پیش از میلاد. اندکی بعد، این شهر (یا دست‌کم بخش‌های چوبی آن) به‌طور کامل در آتش سوخت.

چرا اسکندر مقدونی تخت‌ جمشید، را به آتش کشید؟

تخت‌جمشید، «شهر پارسیان»، یکی از چهار پایتخت امپراتوری هخامنشی بود. این شهر جدیدترینِ این پایتخت‌ها به شمار می‌رفت و به دست داریوش یکم در سال ۵۱۸ پیش از میلاد بنیان‌گذاری شده بود. مجموعه‌های باشکوه کاخ‌ها و مراکز مذهبی در آن قرار داشت که نماد قدرت فرهنگی و سیاسی پارس بودند. نکته قابل توجه این است که تخت‌جمشید تنها یکی از این شهرهای بزرگ بود که ویران شد.

از سراسر وب

منابع باستانی: مهمانی که از کنترل خارج شد

چرا اسکندر مقدونی تخت‌ جمشید، را به آتش کشید؟

منابعی که امروزه از زندگی اسکندر مقدونی در دست داریم، قرن‌ها پس از مرگ او نوشته شده‌اند. این آثار دست‌کم تا حدی بر پایه منابعِ هم‌عصر اسکندر بوده‌اند که امروزه از میان رفته‌اند، اما نویسندگان آن‌ها همچنان از نظر زمانی و دیدگاهی فاصله زیادی با رویدادها داشته‌اند.

دیودوروس سیسیلی، تاریخ‌نگار یونانیِ سدهٔ نخست پیش از میلاد که در سیسیل می‌زیست، روایت اسکندر را در بخشی از اثر خود با عنوان «کتابخانهٔ تاریخ» آورده است. به نظر می‌رسد روایت او بر پایهٔ اثر کلئتارخوس، یکی از منابع تاریخی هم‌زمان اسکندر، نوشته شده باشد. این روایت نمایندهٔ سنتی است که «ولگات» نامیده شده و نگاه انتقادی‌تری به بسیاری از اعمال اسکندر دارد.

پلو تارک، زندگی‌نامه‌نویس مشهور که در سدهٔ نخست میلادی در امپراتوری روم می‌زیست، همان نسخه از رویدادها را گزارش می‌کند که دیودوروس آورده است.

در این روایت، آتش‌سوزی شهر نتیجهٔ یک بزمِ مستی است که به شکلی نامطلوب از کنترل خارج می‌شود. «تایس»، روسپیِ آتنی که همراهِ بطلمیوس (یکی از محافظان و فرماندهان اسکندر) بود، به‌عنوان آغازگر ماجرا معرفی می‌شود.

پلو تارک نقل می‌کند:

«او گفت که لذت‌بخش‌تر خواهد بود اگر برای تفریح، خانهٔ خشایارشا ــ همان کسی که آتن را سوزانده بود ــ را آتش بزنند. او می‌خواست این آتش را خود، در برابر چشمان اسکندر، برافروزد تا گفته شود زنانی که همراه سپاه اسکندر بودند، از جانب یونان، مجازاتی سخت‌تر بر پارسیان وارد کردند تا همهٔ فرماندهان نامدارِ خشکی و دریا.»
(پلو تارک، زندگی اسکندر، بند ۳۸)

چرا اسکندر مقدونی تخت‌ جمشید، را به آتش کشید؟

در این روایت، آتش‌زدن شهر اقدامی ناگهانی، خام و زادهٔ مستی و تأثیر افراد نادرست دانسته می‌شود. اسکندر در این بازگویی، فردی مست و تأثیرپذیر نشان داده می‌شود که به‌جای آغازگرِ اصلیِ چنین سیاستی، تنها به‌سادگی به این کار کشیده شده است. تصمیم، نه بر پایهٔ برنامه‌ریزی، بلکه به دلیل شرابِ فراوان و هیجانِ بی‌مهارِ سربازان حاضر گرفته می‌شود.

همچنین گفته می‌شود که اسکندر خیلی زود از این کار پشیمان می‌شود و دستور می‌دهد آتش را خاموش کنند. برای پلو تارک، این پشیمانی یک درس اخلاقی مهم است که شخصیت اصلیِ زندگی‌نامه‌اش از این رویداد می‌آموزد.

یک راهبردِ عمدی؟

چرا اسکندر مقدونی تخت‌ جمشید، را به آتش کشید؟

دیدگاه دیگر از «آریان» به دست می‌آید؛ تاریخ‌نگار یونانیِ سدهٔ دوم میلادی که همچنین در مقام لژیونر و فرماندهٔ نظامی در امپراتوری روم خدمت کرده است. روایت او از رویدادها بسیار دیرتر نوشته شده، اما به نظر می‌رسد بر پایهٔ گزارش‌های بطلمیوس و آریستوبولوس باشد؛ دو نفری که خود در لشکرکشی با اسکندر همراه بودند. در این روایت، هیچ اشاره‌ای به مستی، زنان هتای، یا پشیمانی اسکندر نمی‌شود.

در نسخهٔ آریان از ماجرا آمده است:
«اسکندر ادعا کرد که می‌خواهد از پارسیان به‌خاطر آنچه در یورش به یونان انجام دادند ــ هنگامی که آتن را با خاک یکسان کردند و معابد را سوزاندند ــ و همهٔ آسیب‌هایی که به یونانی‌ها رساندند، انتقام بگیرد.»
(آریان، آناباسیس اسکندر، ۳.۱۸)

در این روایت، اسکندر نصیحت پارمنیون (یکی از سردارانش) را نادیده می‌گیرد و تصمیمی کاملاً آگاهانه برای سوزاندن شهر اتخاذ می‌کند. دلیل این اقدام آشکارا چنین بیان می‌شود: تکمیلِ انتقامی که اسکندر از آغاز قدرت‌گیری وعدهٔ آن را داده بود.

به‌نظر می‌رسد آریان این استدلال را کاملاً معتبر و بدیهی تلقی می‌کند.

به کدام روایت باید اعتماد کنیم؟

چرا اسکندر مقدونی تخت‌ جمشید، را به آتش کشید؟

فراتر از فاصلهٔ زمانی، می‌توان دربارهٔ هر دوی این روایت‌ها پرسش‌های معقولی مطرح کرد. دیودوروس و پلو تارک هر دو رویکردی اخلاق‌گرایانه دارند و به همان اندازه که به دقت روایی اهمیت می‌دهند، نگران درس‌هایی هستند که تاریخ‌شان می‌تواند به خواننده بیاموزد. پلو تارخ به‌ویژه در زندگی‌های موازی در پی آموزش مخاطبان خود بود. هم اسکندر و هم همتای رومی‌اش، ژولیوس سزار، در آثار او به‌عنوان فاتحانی بزرگ نشان داده می‌شوند که با بدترین غرایز خود می‌جنگند.

اما وقتی به اعتبار روایات نگاه می‌کنیم، روایت آریان نیز نگرانی‌های ویژهٔ خود را دارد. او آشکارا تحسین‌گر اسکندر است و گاهی نسبت به اعمال او رویکردی بی‌انتقاد دارد. او ادعا می‌کند که روایت بطلمیوس را باید همواره باور کرد، زیرا برای یک پادشاه ناپسند است که دروغ بگوید؛ ادعایی که بیش از حد ساده‌لوحانه به نظر می‌رسد. مشروعیت بعدیِ خود بطلمیوس به‌عنوان فرمانروای مصر وابسته به میراث اسکندر بود، و روایت او نیز به‌گونه‌ای این واقعیت را بازتاب می‌دهد. این دیدگاه سپس توسط آریان تکرار شد.

چرا اسکندر تخت جمشید را آتش زد؟

چرا اسکندر مقدونی تخت‌ جمشید، را به آتش کشید؟

چنان‌که اغلب در مورد زندگی اسکندر پیش می‌آید، خوانندگان امروزی می‌توانند این رویداد را در قالب تصویری از اسکندر قرار دهند که خود مایل‌اند ببینند. کسانی که به نبوغ راهبردی او باور دارند، ممکن است در این کار یک تصمیم سیاسیِ سخت‌گیرانه اما مؤثر ببینند. کسانی که او را فردی بیرحم می‌دانند، در آن خشونت و ویرانگریِ بی‌هدف می‌بینند. کسانی هم که معتقدند اسکندر نمادِ عظمتی است که بر اثر خودبزرگ‌بینی، عیش‌طلبی و قدرت رو به سقوط رفت، باز در این رویداد تفسیری می‌یابند که با آن روایت سازگار است. در همین حال، کسانی که تاریخ را پرماجرا و آمیخته با رسوایی دوست دارند، ممکن است بر نقش تایس تمرکز کنند. همهٔ این برداشت‌ها تا حدی پذیرفتنی‌اند.

آزادی یونانیان و انتقام

چرا اسکندر مقدونی تخت‌ جمشید، را به آتش کشید؟

با وجود این گسترهٔ تفسیرها، چند نکتهٔ مشترک را می‌توان از این رویداد استخراج کرد. هر دو سنت تاریخی به ایدهٔ انتقام از شهرهای یونانی ــ و به‌ویژه آتن ــ اشاره می‌کنند. در روایت پلو تارخ و دیودوروس، این ایده را زنی آتنی در هنگامی مطرح می‌کند که همه بیش از حد نوشیده‌اند. در روایت آریان، این انگیزه بخشی از یک طرح عمدی بوده است. با این حال، این انگیزه در هر دو نسخه حضور دارد. همان‌گونه که پیش‌تر گفته شد، ایدهٔ انتقام در سال ۳۳۰ پ.م چیز تازه‌ای نبود، بلکه همواره بخشی از توجیه برای آغاز یورش بوده است. این اقدام همچنین راهی بود که اسکندر از طریق آن می‌توانست وفاداری یونانیان را، چه در سپاه خود و چه در سرزمین‌هایشان، حفظ کند.

بر اساس این تفسیر، سوزاندن تخت‌جمشید را می‌توان پایانِ روندی دانست که با پیگیریِ انتقام و آزادی یونانیان آغاز شده بود، نه یک رویدادِ منفرد. همچنین می‌توان آن را در چارچوب یکی از موضوعات و اهداف اصلیِ این لشکرکشی قرار داد.

ویرانیِ عمدی

چرا اسکندر مقدونی تخت‌ جمشید، را به آتش کشید؟

«سوزاندن تخت‌جمشید را می‌توان اقدامی دانست که با ماهیت کلیِ این لشکرکشی سازگار نبود.»

تبس در سال ۳۳۵ پیش از میلاد، پیش از یورش به امپراتوری پارس، تا حد زیادی ویران شد. به نظر می‌رسد این اقدام ناشی از تلاش تبس برای اعلام استقلال از اتحادیهٔ کورینت بوده است. این عمل تلاشی حساب‌شده برای نابود کردن یک دولت شورشی و ترساندن سایر شهرهای یونانی بود تا آن‌ها را وادار به اطاعت کند. همچنین همکاری تبس با ایرانیان در جریان یورش سال ۴۸۰ پیش از میلاد به یونان، به‌عنوان توجیهی برای این ویرانی مطرح شد.

پس از ورود به امپراتوری پارس، بیشتر شهرهای آسیای صغیر و منطقهٔ شام با ملایمت رفتار شدند و بسیاری از آن‌ها اسکندر را به‌عنوان «آزادکننده» اعلام کردند. مصر نیز به همین ترتیب بدون غارت گستردهٔ شهرها سقوط کرد.

استثناهایی نیز وجود داشت. برای نمونه، جمعیت شهر صور در ساحل شام تا حد زیادی به بردگی گرفته شد و پس از یک محاصرهٔ هفت‌ماهه در سال ۳۳۲ پیش از میلاد، دو هزار مرد به صلیب کشیده شدند. با این حال، این سرکوب‌ها عمدی و هدفمند بودند، نه بی‌حساب‌وکتاب و تصادفی. می‌توان به‌طور معقول استدلال کرد که تخت‌جمشید در همین الگو می‌گنجد. این رویداد موردی نسبتاً غیرمعمول اما نه بی‌سابقه بود که در آن خشونت بیشتری علیه یک شهر شکست‌خوردهٔ خاص به کار گرفته شد. این اقدامات همواره برای اهداف سیاسیِ کاملاً مشخص انجام می‌شدند.

دیودوروس و پلو تارک همچنین اشاره می‌کنند که گنجینهٔ تخت‌جمشید پیش از سوزانده شدن شهر برداشته شده بود. این موضوع می‌تواند نشان دهد که ویرانی شهر از پیش برنامه‌ریزی شده بود، یا دست‌کم پیش‌بینی می‌شد. در هر حال، برخورد سخت‌گیرانه با تخت‌جمشید به آن اندازه ناگهانی به نظر نمی‌رسد که داستانِ تایس و جشن و مستی القا می‌کند. در عوض، به نظر می‌رسد که تخت‌جمشید به‌عنوان هدفی دیده شده بود که می‌شد با شدت رفتار کرد و غنائم پیروزی را از آن گرفت.

اسکندر در مجموع با خانوادهٔ داریوش و نخبگان پارسی رفتاری خوب داشت. هیچ‌گونه آزار و پیگرد گسترده‌ای در کار نبود. او حتی برخی از شیوه‌های پوشش و آداب‌ورسوم پارسی را نیز پذیرفت؛ کاری که موجب نارضایتی بسیاری از پیروان یونانی و مقدونیِ او شد. همین مسئله باعث می‌شود تخت‌جمشید بیشتر به یک مورد استثنایی شباهت پیدا کند. این شاید نشانه‌ای باشد از اینکه این کار یک اشتباه بوده است، چنان‌که پلو تارخ پیشنهاد می‌کند. اما از سوی دیگر، ممکن است نشان دهد که این اقدام، عملی مهم و نمادین بوده است. ویران کردن کاخ‌ها و معابد قرار بود پاسخی متقابل به معابد آکروپولیس باشد. تخت‌جمشید، به‌عنوان یک مرکز شاهی و آیینی، برای این هدف از دیگر پایتخت‌ها و شهرهای امپراتوری ــ که عمدتاً دست‌نخورده باقی ماندند ــ مناسب‌تر بود.

سه پایتخت شاهی دیگر ــ هگمتانه (اکباتان)، شوش و بابل ــ همچنان شهرهایی پررونق باقی ماندند. ویرانی تنها به شهری محدود شد که مستقیماً با خاندان سلطنتی ارتباط داشت.

تایس و مهمانی تخت جمشید؟

داستان تائیس، روسپی آتنی، و آن مهمانیِ مستی، از نظر تاریخی بیش از آن جالب و مهم است که بتوان به‌سادگی آن را کنار گذاشت. خوشبختانه دلیلی هم برای این کار وجود ندارد. بعید به نظر می‌رسد که این روایت کاملاً ساخته و پرداخته شده باشد. احتمالاً دیودوروس و پلوتارک اطلاعاتی را از گزارش‌های دست‌اول نقل می‌کنند. مستی و می‌گساری نیز از ویژگی‌های به‌خوبی گواهی‌شدهٔ زندگی درباری مقدونی، هم در زمان اسکندر و هم در زمان فیلیپ، بوده است. همچنین روایت‌های دیگری هم داریم که نشان می‌دهند اسکندر تصمیم‌هایی گرفته که تحت تأثیر مصرف الکل بوده‌اند. افزون بر این، تائیس در منابع ما چنان با جزئیات و به‌طور مشخص ترسیم شده که بعید است کاملاً زاییدهٔ خیال باشد.

با این حال، میان «جشن‌ها و پایکوبی‌های مستانه‌ای که هم‌زمان با آتش‌زدن شهر رخ داده‌اند» و این ادعا که «ویرانی فقط به سبب همان بزم‌های مستانه اتفاق افتاده» تفاوتی اساسی وجود دارد. ادعای دوم دشوارتر است که بتوان از آن دفاع کرد، زیرا آتش‌زدن شهر اهداف سیاسی و راهبردی مهمی را محقق می‌کرد و همچنین با الگوی گسترده‌تری که این رویداد در آن جای می‌گیرد سازگار است.

یک پایان و یک آغاز

فراتر از جنبهٔ نمایشیِ سوزاندنِ پرسپولیس، این رویداد نقطهٔ عطفی در کارزار اسکندر بود. با گرفتن انتقام ویرانی آکروپولیس و یورش‌ها به یونان، اسکندر وعده‌های خود به «همبستگی کورنت» را تحقق بخشیده بود. بسیاری از همراهان یونانی‌اش به وطن بازمی‌گشتند. می‌توان گفت بخش هلنیِ جنگ‌های اسکندر به پایان رسیده بود. پس از این عمل نهاییِ انتقام نمادین، ایرانیان می‌توانستند به‌جای دشمنان نفرت‌انگیز، به صورت رعایا و متحدان درآیند.

اما جاه‌طلبی‌های خود اسکندر هنوز پایان نیافته بود. با انجام وظایفش و وفای به تعهداتش، او می‌توانست چشم به اهداف تازه بدوزد. برنامه‌هایی برای لشکرکشی‌های بعدی در شرق قابل طرح بود. ایده‌های مربوط به ایجاد یک نخبگانِ آمیختهٔ مقدونی-ایرانی و شکل‌گیری فرهنگی سیاسیِ تازه برای دربار نیز می‌توانست مورد توجه قرار گیرد. از این منظر، پرسپولیس آخرین بخش از کارهای ناتمام اسکندر به‌عنوان پادشاه مقدونیه و رهبر یونانی بود. اکنون او می‌توانست «اربابِ آسیا» شود.

اگرچه آتش‌زدن پرسپولیس توسط اسکندر ضربه‌ای بزرگ و نمادین به میراث هخامنشی وارد کرد، اما این ویرانی در چارچوب یک رویداد تاریخی مشخص رخ داد و بسیاری از بقایای معماری، کتیبه‌ها و ساختارهای اصلی همچنان باقی ماندند و بعدها امکان مطالعهٔ علمی آن‌ها فراهم شد. اما حفاران غیرمجاز ــ که طی دهه‌ها بدون روش، ثبت، یا هدف علمی به غارت آثار پرداخته‌اند ــ آسیبی وارد کرده‌اند که از منظر تاریخ‌پژوهی عمیق‌تر و جبران‌ناپذیرتر است. ویرانی اسکندر بیشتر جنبهٔ سیاسی و نمادین داشت، اما حفاری غیرقانونی ساختار باستان‌شناسی را از هم می‌گسلد، لایه‌های زمانی را نابود می‌کند، و امکان فهم درست گذشته را برای همیشه از میان می‌برد. از این نگاه، خسارتی که حفاران غیرمجاز به دانش تاریخی ایران زده‌اند در بسیاری موارد از ویرانی‌های اسکندر هم مخرب‌تر، پایدارتر و بی‌بازگشت‌تر است.



اشتراک گذاری

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *